۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

نام مشروطه به چشم ظلمه خنجر زد


سنگ بنای مشروطه که گذاشته شد ،عده ای منافع خود را از دست داده دیدند؛ از جمله شاه ، وزرا و عده ای از علما و....
بهمین خاطر عده ای از سیاسیون، شاه را تحریک به مقابله با مجلس و از بین بردن نهضت نوپای مشروطیت کردند وزمانی که جو خفقان وترس وبوی خون انقلابیون به مشام می رسید، شاه از ترس مقابله انقلابیون دست آشتی زیرکانه ای را دراز کرد، ولی آنان حاضر نشدند با صیادی که هنوز دستانش خون آلود بود دست بدهند.
مرحوم سید اشرف الین یکی ازشعرای بنام آن روزگار، وضعیت را چنین توضیح می دهد :
گفت شیطان دغا آخ چه کنم واخ چه کنم / گشت مشروطه به پا آخ چه کنم واخ چه کنم
مرغ مشروطه به گلزار وطن شهپر زد / معدلت بر رگ شریان ستم خنجر زد
نام مشروطه به چشم ظلمه خنجر زد / مستبد گشت فنا آخ چه کنم واخ چه کنم
من که شیطانم از این غصه زمین گیر شدم / مستبدین همه مردند ز غم پیر شدم
راستی من گه ز اوضاع جهان سیر شدم / گشتم انگشت نما آخ چه کنم واخ چه کنم
گفت شیطان دغا آخ چه کنم واخ چه کنم ..
چه شد آن قتل رعیت چه شد آن ظلم وعذاب /چه شد آن برگ ونوا آخ چه کنم واخ چه کنم
گفت شیطان دغا آخ چه کنم واخ چه کنم ...
اهل گیلان همه یک مرتبه هشیار شدند / از حقوق وطن خویش خبردار شدند
دزدی امشب نتوان کرد که بیدار شدند / شحنه در داد ندا آخ چه کنم واخ چه کنم
مستبد گشت فنا آخ چه کنم واخ چه کنم / اصفهان در کنف حضرت صمصام آمد
کار تبریز ز سردار به انجام آمد / خاک گیلان ز سپهدار نکو نام آمد
ز شب بگرفت صفا آخ چه کنم واخ چه کنم / مستبد گشت فنا آخ چه کنم واخ چه کنم
....
شهروند امروز-20/5/1387-ص123

هیچ نظری موجود نیست: