مرتضی محجوبی (1279-1344 )از موسیقی دانان خوب معاصر، با ساختن آهنگهای بسیارمتنوع، شهرت زیادی در زمان خود بدست آورد. او در نواختن پیانو استاد عصر خود بود و امرار معاش خود را از طریق معلمی فرزندان ثروتمندان ویا نوازندگی در مراسمها و مهمانی های اشراف بدست می آورد.
نواب صفا نقل می کنند؛وقتی خبر درگذشت او رادر نوروز1344 شنیدند، در رثای مردی که یک عمر فقط با پیانو زندگی کرد سرود:
شمع جان مرتضی خاموش شد / در فلک با زهره هم آغوش شد
مرتضی رفت و هنر افسرده ماند / گلبن باغ هنر پژمرده ماند
مرتضی چون غنچه ئی خاموش بود / لیک همچون می سراپا جوش بود
قلب پر مهری دلی بی کینه داشت / آتشی سوزان درون سینه داشت
آری آری بود آن معنای گنج / دوستی یکدل ولیکن زودرنج
مرتضی را پنجه سحرآمیز بود / نغمه اشچون باده شور انگیز بود
بود هر آهنگ آن استاد راه / دشتی و افشاری و شور و سه گاه
نالهء دل بود هر آهنگ او / نیست در کار هنر همسنگ او
او ندای مولوی را می شناخت / چون نوای نی کس آهنگی نساخت
هستی او همچنان افسانه بود / گوئی از روز ازل دیوانه بود
ای بسا شبها که از هجران نخفت / داغ عشق خویش را با کس نگفت
آری آن استاد فرد کاردان / رفت بی ما چون درای کاروان
از نگاه گرم ساقی مست شد / حیف از آن دستانسرا کز دست شد
من چه "ویم؟خوبتر از خوب بود / راستی را مرتضی محجوب بود
مرتضی سر پنجه ئی خلاق داشت / او هنر را همره اخلاق داشت
دیگر او را جانشینی نیست نیست / پنجهء سحر آفرینی نیست نیست
مرتضی را زندگی غمنامه گشت در عزایش اشکریزان خامه گشت
...
خاطرات نواب صفا/ص233
...
خاطرات نواب صفا/ص233
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر