مخبر السلطنه هدایت که در زمان چندین پادشاه وزیر بود و مدتی نیز بعنوان نخست وزیر خدمت کرد در خاطراتش می نویسد: رضا شاه به تیمور تاش خوب نگاه نمی کرد و از قدرت زیادی که پیدا کرده بود واهمه داشت. تیمور تاش وزیر مقتدر شاه، دچار افسردگی شده بود و روزی اشعار زیر را که از نصر آبادی است زیر لب زمزمه می کرد:
یکی ابلهی "شب چراغی" بجست / که بی او نشد عقد پروین درست
خری داشت آن ابله کور دل / به جان خودش جان خر متصل
چنان "شب چراغی" که ناید به دست / به خواری بر آن گردن خر ببست
من آن "شب چراغ" شهنشاهی ام / که روشن کن ماه تا ماهی ام
مرا لیکن این بخت ابله شعار / چنان بسته بر گردن روزگار
....
باستانی پاریزی/هواخوری باغ/ص397
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر