هر وقت استاد محمد حسین شهریار به تهران می آمدند به خانه بیژن ترقی می رفت زیرا با پدر او که موسس انتشارات خیام بود دوستی دیرینه ای داشتند.
استاد مشفق کاشانی می گویند: یکبار منوچهر همایون پور،مهرداد اوستا و من هم در موقعی که شهریار مهمان ترقی ها بود دعوت شدیم. در آن شب مرحوم شهریار تازه ترین اشعارش را برایمان می خواند و برایمان صحبت کرد از جمله فرمودند: من هر موقع در گوشهء انزوای خود ،از رادیو،ترانه ای از بیژن ترقی می شنوم،از خویشتن خویش به در می شوم و گویی زمان به عقب برگشته،خود را در مجلس سماع شمس و مولانا می بینم.
استاد مشفق در ادامه می گویند:وقتی سخنان جذاب شهریار را می شنیدم،رباعی زیر را سرودم:
امروز نوای نغمه در سازی نیست
کز بیژن ما به پرده آوازی نیست
تنها نه از او قول و غزل مایه گرفت
هم پایهء او ترانه پردازی نیست
...
خاطرات مشفق کاشانی /ص143
استاد مشفق کاشانی می گویند: یکبار منوچهر همایون پور،مهرداد اوستا و من هم در موقعی که شهریار مهمان ترقی ها بود دعوت شدیم. در آن شب مرحوم شهریار تازه ترین اشعارش را برایمان می خواند و برایمان صحبت کرد از جمله فرمودند: من هر موقع در گوشهء انزوای خود ،از رادیو،ترانه ای از بیژن ترقی می شنوم،از خویشتن خویش به در می شوم و گویی زمان به عقب برگشته،خود را در مجلس سماع شمس و مولانا می بینم.
استاد مشفق در ادامه می گویند:وقتی سخنان جذاب شهریار را می شنیدم،رباعی زیر را سرودم:
امروز نوای نغمه در سازی نیست
کز بیژن ما به پرده آوازی نیست
تنها نه از او قول و غزل مایه گرفت
هم پایهء او ترانه پردازی نیست
...
خاطرات مشفق کاشانی /ص143
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر