زیب النساء شاعره
پر آوازه هندوستان روزی در کاخ پدرش گردش می کرد و بدون توجه گل نرگسی را از شاخه چید و آنرا بر روی موهای خود آویزان نمود. در کشور هند رسم بر این است که دختران جوان برای ابراز تمایل به ازدواج چنین می کنند.ولی شاعره هندی بدون توجه به این مطلب گلها را قرار داده بود، وقتی پدرش را دید تازه بیاد رسم دختران جوان افتاد وفورا" شعر زیر را خطاب به پدرش گفت:
نیست نرگس که برون کرده سر از افسر من
به تماشای تو بیرون شده چشم از سر من
پدرش عالمگیر که شرم وحیای دخترش را دید او را در آغوش گرفت و زیبایی او را تحسین کرد
نیست نرگس که برون کرده سر از افسر من
به تماشای تو بیرون شده چشم از سر من
پدرش عالمگیر که شرم وحیای دخترش را دید او را در آغوش گرفت و زیبایی او را تحسین کرد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر