یکی ازشاعرا ن مبارز عصر مشروطیت" سید محمد رضا عشقی" است . درابتدا در شهرش همدان روزنامه ای با عنوان نامهء عشقی منتشر می کرد .
بعد ها که به تهران آمد روزنامه "قرن بیستم" را منتشر نمود ودر شماره اول آن درباره جمهوریخواهی رضا خان منظومهء" جمهوری نامه"را سرود:
هست در اطراف کردستان دهی
خاندان چند کرد ابلهی
قاسم آباد است آن ویرانه ده
این حکایت اندر آن واقع شده
که کدخدایی به نام "عابدین "داشت ودر خانه اش یک خمره شیره داشت. و روزی دزدی به نام "یاس"به سر وقت خمره رفته و از آن می خورد .کدخدا که می بیند شیره کم گشته متوجه جا ی پا می شود وآنرا دنبال می کند که به خانه یاس می رسد . یاس که دلایل کدخدا را می شنود توبه می کند .
تا بار دیگر گرسنگی به او فشار می اورد ویاس اینبار با الاغش به سمت خمره می رود وهردو از شیره می خورند .وقتی کدخدا آمد مشاهد ه کرد که داخل خمره جای انگشتان یاس است ولی پای خمره جای پای الاغ است لذا می گفت:
گر که خر کرده است خر را اینست دست
یاس ار کرده است یاس بی سم است
وسپس ادامه می دهد :
یاس ما هست ای یار عزیز
حضرت جمبول یعنی انگلیس
انکه د ایم کار یاس می کند
واز طریق دیپلماسی می کند
ملک ما را خورد نی فهمیده است
بر سر ما شیره مالیده است
او گمان دارد که ایران بردنی است
همچو شیره سر زمینی خوردنی است
با وثوق الدوله بست اول قرار
دید از آن حاصلی ناید بکار
چون که او مایوس گردید ازوثوق
کودتایی کردو ایران شد شلوغ
کودتا هم کام او شیرین نکرد
این حنا هم دست او رنگین نکرد
اندر این ره مدتی اندیشه کرد
تا که اخر کار یاس بیشه کرد
گفت جمهوری بیارم در میان
هم از ان برد ست بر گیرم عنان
خلق جمهوری طلب را خر کنم
ز آنچه کردم بعد از این بد تر کنم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر