آقای بیوک نیک اندیش در کتاب خاطرات خود نقل می کند: "استاد شهریار وقتی بر سر قبر قمر الملوک وزیری در قبرستان ظهیرالدوله رسیدند ابیات زیر را شروع به خواندن کردند:
ای عاشق روی "قمر " ای "ایرج" ناکام
برخیز که باز آن بت بیدادگر اینجاست
تنها نه من از شوق سراپا نشناسم
یکدسته چو من عاشق بی پا وسر اینجاست
و وقتی گورستان را ترک می کردیم استاد به یاد دوستان گذشته اش سرود:
رفتند دو ستان و مرا جا گذاشتند
تنها مرا نبرده و تنها گذاشتند
داغ معاشران همه یکجا چه مشکل است
میراث خضر گو همه با ما گذاشتند
چون شد که کاشتند مرا پای در شدی
خود پای بر سریر ثریا گذاشتند
هر عاشقی شکیب ندارد به داغ عشق
این غم به شهریار شکیبا گذاشتند "
....
بیوک نیک اندیش/خاطرات شهریار با دیگران/ص50
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر