سلطان مسعود غزنوی بر خلاف پدرش خیلی جانب عدالت را نگه نمی داشت و مالیاتهای سنگینی برای کشاورزان و دهقانان وضع نموده بود بطوریکه اکثر آنان در زیر خط فقر بسر می بردند.
شاعر معاصر سلطان "ابو المفاخر رازی"که این بی عدالتی ها را می دید شعر زیر را برای سلطان فرستاد:
ای خسروی که سایش حکم تو بر فلک
بر تر ز طاق و طارم کیوان نشسته است
شاها سپاه تو که چو مورند و چون ملخ
بر گرد دخل و دانهء دهقان نشسته است
باران عدل بار که این خاک سالهاست
تا بر امید وعده ء باران نشسته است
....
محمود حکیمی/هزار و یک حکایت/ج3/ص188
شاعر معاصر سلطان "ابو المفاخر رازی"که این بی عدالتی ها را می دید شعر زیر را برای سلطان فرستاد:
ای خسروی که سایش حکم تو بر فلک
بر تر ز طاق و طارم کیوان نشسته است
شاها سپاه تو که چو مورند و چون ملخ
بر گرد دخل و دانهء دهقان نشسته است
باران عدل بار که این خاک سالهاست
تا بر امید وعده ء باران نشسته است
....
محمود حکیمی/هزار و یک حکایت/ج3/ص188
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر