ای صبا با تو چه گفتند که خا موش شدی
بعد از فوت استاد ابوالحسن خان صبا،استاد شهریار که در تبریز بودند،نتوانستند در مراسم های ترحیم استاد صبا شرکت کنند بنابراین وقتی به تهران آمدند
روزی از آقای سهند خواستند که به قبرستان ظهیر الدوله بروند تا آرامگاه دوست و معلم مو سیقی خود را زیارت کنند.
وقتی وارد گو رستان شدند به سمت گوشهء قبرستان رفته و بعد از خواندن فاتحه ، شعر زیر را که برای صبا سروده بودند را خوا ندند:
ای صبا با تو چه گفتند که خا موش شدی
چه شرابی به تو دادند که مدهوش شدی
تو که آتشکدهء عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر خاموش شدی
به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را
که خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی
خلق را گرچه وفا نیست ولیکن گل من
نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی
ای مزاری که صبا خفته به زیر سنگت
به چه گنجینه ء اسرار که سربوش شدی
....
بیوک نیک اندیش/خاطرات شهریار با دیگران/چاپ اول1371/نشر سهیل/ص49و50
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر