دعبل خزاعی از شاعران و ادیبان است که حق مداری و حقگویی اش وجه بارز این شاعر اهل البیت است، بطوریکه طناب دار خود را سالها بر دوش خودحمل می کرد.
وقتی دعبل شنید امام رضا (ع) به خراسان می آید قصیدهء "مدارس آیات" را در خدمت امام خواند:
مدارس آیات خلت من تلاوته/و مخزن وفی مقفر العرصات
اری فیئهم فی غیرهم متقسما/و ایدیهم من فیئهم صفرات
محل درس آیات از تدریس خالی شده و محل نزول وحی چون بیابان خالی گشته است
حق آنانرا در دست دیگران می بینم دستشان از حقشان تهی است
و قبر ببغداد لنفس زکیه / تضمنها الرحمن فی الغرفات
وقبری در بغداد است که مربوط به جان پاک امام موسی بن جعفر است که خدای مهربان او را در غرفه های بهشت جای داده است.امام پس از شنیدن شعر دعبل کیسه ای زر بعنوان صله به او دادند.و هنگامی هم که امام به شهادت رسید قصیده "رائیه"را در حضور مامون خواند:
یا امه السوء ما جا زیت احمد ین/حسن البلاء علی الایات والسور
خلقتموه علی الابناء حتی مضی /خلافه الئب فی انفاذ ذی بقر
ای امت حق ناشناس حق پیامبر را مراعات نکردید در مورد پاداش ابلاغ و آیات و سوره ها و پس از او خلافت را تغییر دادید تا گرگها بر مسند خلافت نشستند
قبران فی طوس خیر الناس کلهم /و قبر شرهم هذا من العبر
ما ینفع الرجس فی قرب الزکی ولا/ علی الزکی بقرب الرجس من ضرر
هی هات کل امرء رهن بما کسبت/له یداه فخذ ما شئت او تذر
در خراسان دو قبر است که یکی از آنها از بهترین همه مردم است و دیگری قبر بدترین همه مردم است و این از پندهای روزگار است. پلیدی در در جوار پاکی نفعی نمی برد و پاک از پلید ضرر نمی بیند هر کس در گرو عمل خودش می باشد.
مامون دعبل را به قریه ای در بغداد تبعید کرد و در همانجا او را مسموم و به شهادت رساند.
وقتی دعبل شنید امام رضا (ع) به خراسان می آید قصیدهء "مدارس آیات" را در خدمت امام خواند:
مدارس آیات خلت من تلاوته/و مخزن وفی مقفر العرصات
اری فیئهم فی غیرهم متقسما/و ایدیهم من فیئهم صفرات
محل درس آیات از تدریس خالی شده و محل نزول وحی چون بیابان خالی گشته است
حق آنانرا در دست دیگران می بینم دستشان از حقشان تهی است
و قبر ببغداد لنفس زکیه / تضمنها الرحمن فی الغرفات
وقبری در بغداد است که مربوط به جان پاک امام موسی بن جعفر است که خدای مهربان او را در غرفه های بهشت جای داده است.امام پس از شنیدن شعر دعبل کیسه ای زر بعنوان صله به او دادند.و هنگامی هم که امام به شهادت رسید قصیده "رائیه"را در حضور مامون خواند:
یا امه السوء ما جا زیت احمد ین/حسن البلاء علی الایات والسور
خلقتموه علی الابناء حتی مضی /خلافه الئب فی انفاذ ذی بقر
ای امت حق ناشناس حق پیامبر را مراعات نکردید در مورد پاداش ابلاغ و آیات و سوره ها و پس از او خلافت را تغییر دادید تا گرگها بر مسند خلافت نشستند
قبران فی طوس خیر الناس کلهم /و قبر شرهم هذا من العبر
ما ینفع الرجس فی قرب الزکی ولا/ علی الزکی بقرب الرجس من ضرر
هی هات کل امرء رهن بما کسبت/له یداه فخذ ما شئت او تذر
در خراسان دو قبر است که یکی از آنها از بهترین همه مردم است و دیگری قبر بدترین همه مردم است و این از پندهای روزگار است. پلیدی در در جوار پاکی نفعی نمی برد و پاک از پلید ضرر نمی بیند هر کس در گرو عمل خودش می باشد.
مامون دعبل را به قریه ای در بغداد تبعید کرد و در همانجا او را مسموم و به شهادت رساند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر