۱۳۸۸ مرداد ۳۱, شنبه

گرامی داشتم ای نفس از آنت


در زمانی که ابو علی سینا به وزارت رسید روزی بهمراه خدمه و محافظینش از خیابانی در همدان می گذشت .از داخل چاهی صدای کناسی را شنید که به آواز بلند این شعر را می خواند:
گرامی داشتم ای نفس از آنت
که آسان بگذرد بر دل جهانت
ابن سینا دستور توقف داد و گفت کناس را حاظر کنند. وقتی آمد متوجه حضور مقام وزارت شد . شیخ الرییس با تمسخر پرسید:الحق که خوب نفست را با این شغلت گرامی داشته ای؟ کناس در پاسخ گفت:نان از شغل پست می خورم تا منت رییس نبرم.ابن سینا از پاسخ کناس گوشهایش سرخ شدو دستور حرکت داد .
....
علیرضا مرتضوی کرونی/داستانهایی از زندگی دانشمندان نامی/ج1/ص32

هیچ نظری موجود نیست: